برای دخمل نازم...
تا دو روز پیش چیزایی که مینوشتم مشترک بود یعنی از اونجایی که نمیدونستم بچه اول دختر میشه یا پسر با احتیاط مینوشتم میترسیدم چیزی بنویسم فردا باعث ناراحتیه کسی بشه. از دو روز پیش تصمیم گرفتم وبلاگتو جدا کنم تا بتونم حرفای دلمو برات بنویسم. عزیز نداشته م با تمام ترس و دلهره ای که تو تمام وجودم نسبت به بچه دار شدن دارم اگر بدونم تو اول میای پیشم همین لحظه تصمیم میگرم مامان شم با تمام نخواستنم تشنه داشتن تو هستم یه دخمل ناز چشمو ابرو مشکی مثل مامانی
خیلی سعی کردم وسایلایی که میخرم بی طرف باشن اما بیشترشون دخملونه شدن البته اینم بگم مامانی هم دخمل میخواد هم قند عسل اما همیشه از خدا خواستم اول تورو بهم بده درسته برای مامان باباها هیچ فرقی نداره در هر صورت بچه هاشونو دوست دارن اما تو برام یه چیز دیگه ای.
خیلی دلم میخواد اسمتو یاسمین بذارم که هر کس اسمتو شنید یاد یه گل خوشبو و زیبا بیوفته. چند بار با بابایی در این مور حرف زدیم اما چون هنوز جدی نبوده هنوز نمیدونم نظرش چیه اما دلم میخواد وقتی بزرگ شدی از اسمت شرمنده نشی. دیروز قرار بود این مطالبو بنویسم برات اما سر مامانی انقد شلوغ بود که نگو برا همین موند برا امروز در عوض کلی عکس خوشگل برات پیدا کردم که چندتاشو امروز میذارم برات.

برای دخمل نازم...
